باز یک شب ، یک دریچه................دو چشم قشنگ
نامه ای خیس از ستاره ها ................ منتها چه بی رنگ
عکسی از دیروز دور
یادی از فصل غرور
پشت سر ، درد شبانه
بغضی از جنس ترانه
ساز ناکوک زمانه
این همه شعر و سرود
از تو از عطر تو بود
حلقه های بی نگین ، تو
قایقی بی سرنشین ، تو
قاب و خورجین ، اسب و زین ، تو
بدترین و بهترین ، تو
سهم من فقط همین................................... تو
مهرداد ۲۷/۱/۸۵