تبليغاتX
...::: فقط به خاطر تو :::...
mehrdad

باز هم آمده ای. همه جا صحبت از توست. انگار نمی شود تو را، حضورت را و حرفهایت را ندید.

 

مثل هر سال میخواهم در گوشت آرام بگویم دلم برایت تنگ شده. یک ماه به امید تو بوده ام و با یاد نو شدن با تو.

 نزدیک آمدنت که می شود دلم شور می زند که اگر تو نیایی... یا اگر بیایی و من نبینمت  به چه امیدی غم هایم را که گاهی شانه هایم توان کشیدنش را ندارد ، قورت بدهم و امسال غم دلتنگی هایم هم بود... برای خیلی چیز ها ، برای خیلی آدمها که می دانند دوستشان دارم، برای

 ماهی ها... 

 

 و برای کودکی ، دلخوشی های کودکانه که هر وقت یادشان می افتم ته دلم قند آب میشود ، میخندم و برایشان دست تکان می دهم.

                                                            ***

نمی دانم این چند وقت چه بر سرم آمده ... چه روزهایی که پشت سر گذاشته ام....   ولی میدانم که تو آمده ای با همان هدیه ی سپید، با همان نگاه صورتی .

 

 نگاهت را حس میکنم .آن وقت دلم میخواهد چشمهایمان را با هم ببندیم و آرزو کنیم برای هم که لبخندمان یادمان باشد . همیشه!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط .::i!i!i M & S i!i!i! ::.  |